مهديسمهديس، تا این لحظه: 16 سال و 28 روز سن داره

مهدیس نفس مامان و بابا

1393/1/4

1393/1/4 22:47
371 بازدید
اشتراک گذاری

امروز رو چهارم عيد هست و ما هم در شمال هستيم. امروز تصميم گرفتيم كه بريم سمت جنگلهاي جاده دوهزار و سه هزار. وقتي رسيديم به دوراهي تصميم گرفتيم كه بريم سمت دوهزار و ناهار اونجا ماهي بخوريم. شما هم كه حسابي عادت كرده بودي و همش ميگفتي خواستيم غذا بخوريم بريم رستوران. يا ميگفتي مامان شام ميريم رستوران.تعجب. خلاسه ناهار رو به قول شما در رستوران ماهي كبابي خورديم و بعد از اونجا هم رفتيم بالاي جنگل و حسابي با عكسهاي مختلف با فيگورهاي جيغ براي fb خودمون رو خفه كرديم. برگشتني هم سرراه خانه و كاشانه ديديم كه اونجا هم خودمون رو خفه كرديم. اومديم خونه و بعد از اذان مغرب رفتيم لب ساحل و آتشي درست كرديم و چاي خورديم و برگشتيم به داخل ويلا.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان صدف
19 فروردین 93 11:04
پس چهارم عید شهر ما بودید. حالا خوش گذشت؟
مامانِ مهدیس (مرضیه)
پاسخ
ازه عزيزم. عالي بود. خيلي خوش گذشت. شهرتون رو خيلي دوست دارم